محل تبلیغات شما

یه دختر عمه دارم عنتر عالم، هر وقت منو میبینه یه تیکه ای میندازه. سالی یه بار میان خونمون اصلا حسابش نمیکنم که باهاش هم کلام بشم و تا حدودی ازش میترسم. چون کافیه یه تیکه ای بارت کنه و تو ماه ها و سالها ذهنت درگیر بشه. این موجود فاح مغز از یه چیزی حدود ده سال پیش هر وقت منو دیده یه چیزی بارم کرده، یه تیکه ای انداخته لایق خودش ولی در هر حال منو بدجوری سوزونده. چون من کسی نیستم که جواب اینجور آدما رو بدم.

حالا دیروز دم در خونمون منو دید، ابروهاشو تتو کرده بود قیافه ش شده بود مثل شیطان رجیم، طبق معمول با کفشم حرف میزد (میگن هرکی چش بدوزه به کفشت دشمنته)، خلاصه گفت کجا کار میکنی؟ اسم دکتری که براش کار میکنی چیه؟ یه لحظه یادم رفت اسم دکتره، با خنده تمسخر آمیزی گفت: تو عرضه نداری یه کلمه رو حفظ کنی چجوری منشی شدی؟! (خاک بر سرت کنن ابله، من دکتر نشدما سکته کردی، منشی شدم! منشی!) ینی اینو که گفت من مخم سوت کشید. تا گوشم قرمز شد و خون با فشار هرچه تمام تر هجوم آورد به مغزم. همونجا دم در از عمه و شیطان رجیم خدافظی کردم و اگه جایی که میرفتم باشگاه نبود قطعا سکته میکردم. شاید یگید چیزی نگفته ولی وقتی با کسی کاری نداری و کسی که خودش هیچ چیزی نیس تو زندگیش همش بهت تیکه میندازه بلاخره صبر آدم لبریز میشه. 

از دیروز ذهنم درگیر این حرفش بود، کلی توهم زدم و کارایی که میتونستم بکنم رو تو ذهنم به صورت تند تند و آشفته مرور کردم. میخواستم برم دم در خونه عمم اینا بگم دخترتو جم کن وگرنه من میرم دم در خونشون جلو شوهرش آبروشو میبرم، این حرکتی که تو ذهنم شکل گرفت با وجود اینکه بسیار دلچسب بود ولی خب عملی نیس و به مادرم گفتم گفت وای بشین سر جات دختر!

مادر بزرگم خدا لعنتش کنه از جیب پدر و مادرم پول کش میرفت خرج اینارو میداد تا از گشنگی نمیرن با یه پدر کارگر و 10 تا بچه! مادر بزرگم کسی بود که با پول ما این آدمارو شاخ کرد. تا همین دیروزم بچه دار نمیشد یه چشمش اشک بود یه چشمش خون.

من برا درس خوندن خیلی مصمم شدم و میدونم کنکور قبول شم تو خانواده عمم تلفات جنگی به بار میاد و سکته میکنن از حسادت، برا همین به جای درگیری رو در رو تصمیم گرفتم به بی محلی نسبت به اونا اکتفا کنم و فکر پاتک باشم از نوع خبر قبولیم تو کنکور.

در نهایت هم هرچی دوس دارین بگین اما دل منو تو این چند سال خیلی شکسته، دوس ندارم خاری پای بچه ای رو اذیت کنه ولی منم چون خیلی پُرم نفرینش کردم، امیدوارم به عزای بچش بشینه .

پ.ن: مگه میشه یه آدم تا این حد هرزه کلام باشه و چپ بره راست بیاد با زبونش نیشت بزنه در حالی که خودش هیچی نیس؟!

 

گروگان گیری از نوع دندون پزشکی تو روز روشن!

پدر و برادر و سینما + من

پس لرزه های چیز خوری شیطان رجیم

یه ,تو ,رو ,منو ,کسی ,ای ,دم در ,تیکه ای ,یه تیکه ,که خودش ,تو ذهنم

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

بازتاب حقایق قندیل